کد خبر: ۳۵۳۸۹۴
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۷:۲۹ 03 January 2017
6 به 1، این آخرین آماری است که از نسبت میان ازدواج و طلاق در شهر یزد به ثبت رسیده. از سال 94 تا امروز این زنگ خطر بیخ گوش دارالعباده یزد نواخته شده و احتمالا تا همین امروز هم به همان منوال روند نزولی ازدواج در برابر روند صعودی طلاق ادامه داشته است.

چنانکه مسئول آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت اداره کل ثبت احوال یزد یکسال پیش از این گفته بود: سال 87 بیشترین تعداد ازدواج استان یزد به ثبت رسید و دراین سال 12 هزار و 92 مورد ازدواج در یزد ثبت شد و از سال 87 به این طرف تعداد ازدواج ها در استان یزد کاهش یافته است.

برای نخستین بار در سال 94 بود که افزایش نگران کننده نرخ طلاق در برابر کاهش تعداد ازدواج ها شهروندان یزدی را به فکر فرو برد. هرچند به نظر می رسد هنوز تا مرحله ای که همگان برای این موضوع احساس خطر کنند چند سالی فاصله داریم اما بد نیست تا دیر نشده علاج واقعه را پیش از وقوع کرده و تا هنوز فرصت هست برای برون رفت از این وضعیت راهکاری اندیشیده شود.

درباره مضرات اجتماعی و بحران هایی که طلاق می تواند در جامعه به وجود بیاورد سخن بسیار گفته و مقالات بسیار نوشته شده است. نخست اینکه در جامعه سنتی ایران و به خصوص شهر یزد هنوز راهکاری برای جبران ضربه عاطفی به وجود آمده در پس طلاق اندیشیده نشده. زوجین پس از جدایی عموما احساس شکست کرده و نمی توانند مانند روزهای گذشته زندگی عادی خود را در اجتماع در پیش بگیرند. حال سوال اینجا است که چنانچه واقعیتی به نام طلاق و جدایی در میان زوج های ایرانی در چنین سطح گسترده ای وجود دارد که در یک شهر مذهبی مثل یزد از هر 6 از دواج یکی منجر به طلاق می شود چرا هنوز نتوانسته ایم برای پس از آن راهکاری بیندیشیم؟ زمانی حتی سخن گفتن از طلاق یک قُبح اجتماعی به شمار می رفت اما به نظر می رسد جامعه ایرانی خیلی آرام و بی سر و صدا از آن مرحله عبور کرده و حالا باید برای روزهای جدایی فکر و برنامه ای داشت. جامعه شناسان یکی از علل افزایش شیب طلاق در ایران را معکوس شدن نسبت یک طرفه مرد به زن در درآمد زایی و تصمیم گیری های کلان خانوادگی می دانند. امری اجتناب ناپذیر که علیرغم انتقادات فراوانی که نسبت به آن می شود به نظر می رسد ناگزیر هم باشد. در واقع روزهایی که به سبب افزایش حضور زنان روی صندلی دانشگاه ها به خود می بالیدیم و این آمار را با افتخار با آمار کشورهای منطقه مقایسه می کردیم باید به فکر چنین روزی هم بودیم. این گفتار به معنای آن نیست که می توان زنان را از حق تحصیل محروم کرد اما در عین حال خاطرنشان می کند که پذیرفتن زنان با نقش های جدید در اجتماع لزوما باید همراه با تغییر رویکرد در جایگاه سنتی و تاریخی آنان در خانواده ها همراه باشد. درواقع به نظر می رسد این تعارض میان آنچه هست و آنچه فکر می کنیم باید باشد نتایج وخیمی برایمان به دنبال داشته.

اخیرا در یک برنامه سرگرم کنند تلویزیونی مردانی که حق طلاق را به همسرانشان داده اند جَو گیر معرفی شده و در مقابل دیدگان میلیون ها بیننده تمسخر شده اند. این بخشی از همان رفتاری است که ظاهرا باید در آن تجدید نظر کنیم. پس از این و با انتشار آمارهای نگران کننده تازه حتما این سوال مطرح می شود که چه باید کرد؟ و به احتمال بسیار زیاد افرادی پیدا می شوند که بر محدود کردن بیش از پیش زنان تاکید کنند. در این میان می توان یک راهکار میانه هم ارائه داد. موقعیت جدید شهروندان برخی از دیدگاه های سنتی را بر نمی تابد. شاید وقت آن رسیده که تا دیر نشده در تعدادی از این پیش فرض‌ها تجدید نظر کنیم.
مرتضي عبدالرضازاده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار