کد خبر: ۴۸۲۲۰۸
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۶ 22 August 2017

لیدا واعظ (عضر هیأت علمی وانشگاه آزاد اسلامی میبد)


مقدمه:مثنوی معنوی، اثری آموزشی، تعلیمی است و مولانا جلال الدین در لابلای ابیات و سطور این کتاب، بیشتر همانند یک "آموزگار" ظاهر می شود تا به مثابه یک "شاعر" (کاملا متفاوت از تصویر شاعرانه مولوی در دیوان شمس). به عبارت دیگر مولانا سعی دارد اصول و بطون عرفان نظری و حقایق و ظرائف مسیر تربیت اخلاقی و سلوک را در پهنه مثنوی، موی به موی به مخاطب بیاموزد.

مهمترین ابزار آموزشی مولانا که با نهایت استادی و هنرمندی از آن استفاده می کند "تمثیل" است. از "مثال" برای تشبیه حقایق معقول و معنوی به امور محسوس استفاده می شود. "تمثیل" ما را از دنیای دیدنی ها و محسوسات به عوالم عقول که احساسات مادی را بدان راهی نیست، راهنمایی می کند و از همین روی گفته اند که : "المجاز قنطرة الحقيقة"

"مثال" ها به طور طبیعی در محمل "داستان" به خواننده عرضه می شوند. بر همین اساس، سراسر مثنوی "داستان" است و گاه این داستان ها چنان در یکدیگر می تنند (شیوه داستان در داستان) که تنها اهل فن می توانند از آن رمز گشایی و روشنگری کنند. اما منظور مولانا، داستان سرایی صرف و قصه گویی نیست بلکه دغدغه او بیان حقیقت است و آن را در ظرف داستان به خواننده عرضه می دارد. مولوی به دنبال افسانه سرایی و سرگرم ساختن و غفلت و گمراهی مخاطب نیست، بلکه داستان های مثنوی عین حقیقت و واقعیت است و یا به تعبیر دقیق مولوی: "خود حقیقت نقد حال ماست آن" (دفتر اول، بیت 35)

 اما پس از این مقدمه کوتاه به "داستان پادشاه و کنیزک" می پردازیم که در دفتر اول، نخستین داستان از کتاب مثنوی به شمار می رود. بسیار طبیعی است که یک "معلم" و آن هم در "درس اول"، دانش طلبان را با کلیات موضوع و اصول و امهات آن آشنا سازد. مولانا در این حکایت دقیقا به چنین کاری دست زده است و سعی دارد تا با طرح چند کلید واژه حیاتی و حساس، ما را با فضای بحث و اصول حاکم بر تعلیم و تربیت عرفانی (سلوک) آشنا سازد. چراکه تربیت عرفانی، با آموزش علمی هم در روش ها و هم در اهداف تفاوت هایی مهم و حساس دارد.

البته داستان پادشاه و کنیزک (مانند دیگر حکایت های مثنوی) مملو از نکات ظریف و عمیق عرفانی است ولی در این گفتار برای رعایت اختصار و به دست دادن تصویری کلی و کاربردی از این داستان، تنها به طرح و شرح کوتاه کلیدواژه های به کارگرفته شده در این حکایت می پردازیم که چنانچه اشاره شد آموزه هایی ابتدایی اما زیربنایی در نخستین مجلس مثنوی محسوب می شود. اما قبل از این امر خلاصه داستان را با هم مرور می کنیم:

ب) خلاصه داستان "عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او":

پادشاهی بزرگ در روز شکار، کنیزکی ماه رخسار را در راه دید و دل به عشق او نهاد. شاه کنیزک را تملک کرد و به خانه آورد و از قضا کنیزک سخت بیمار شد. شاه طبیبانی بزرگ را برای معالجه وی گردآورد اما ایشان به رغم علم و مهارت ظاهری، از علاج این مریض روحانی عاجز ماندند.

پادشاه از اسباب و علل مادی ناامید شد، به جانب مسجد گریخت و رو به پروردگار آورد و با اشک و آه، شفای کنیزک را از خداوند خواست. در همان احوال به خواب رفت و پیری به خواب دید که مژده استجابت دعا و شفای بیمار به دست طبیبی ربانی و روحانی را به وی داد.

فردای آن روز حکیم الهی که به شکلی از جانب خداوند مأموریت یافته بود، به قصر پادشاهی آمد. پادشاه، غرور شاهنشاهی را کنار گذارد، از او شخصاً و با کمال ادب استقبال کرد، او را در صدر نشانید و تسلیم فرمان طبیب شد.

طبیب، با کنیزک خلوت و به دقت احوال او را بررسی کرد و متوجه شد او از مرضی روحی در رنج است و نه مشکلی جسمی. طبیب یک به یک وقایع زندگی کنیزک را با او مرور کرد و متوجه حساسیت او به شهر سمرقند گردید و در ادامه معاینات دریافت که کنیزک دل در گرو مهر مردی زرگر از اهالی سمرقند دارد و همین امر باعث بیماری اوست.

طبیب به پادشاه گفت تا مرد زرگر را با وعده هایی از سمرقند به پایتخت آورد. مرد زرگر فریفته شد و به قصر پادشاهی آمد و برای جلب نظر، خزینه های جواهر سلطنتی در اختیار وی قرار گرفت.

با اشاره حکیم، کنیزک با مرد زرگر تزویج شد. حکیم معجونی ساخت که زرگر را روز به روز رنجور و مریض تر ساخت. بدین ترتیب مهر زرگر اندک اندک از جان کنیزک رخت بربست. در نهایت مرد زرگر، قربانی طمع خام خویش شد و کنیزک سلامت خود را بازیافت.

 

 ج) کلمات کلیدی در حکایت پادشاه و کنیزک

1) کلید واژه نخست: "دعا"

قدم اول یا درس نخست در طریق تعالی ناامید شدن از اسباب و علل ظاهری و پناه بردن به درگاه الهی  و "دعا" کردن است. (در داستان ما پادشاه با ناامید شدن از اطبای شهر به مسجد گریخته و به دامن مهر الهی چنگ می زند). سالک باید خود را "هیچ" ببینید و بداند که هر خیر و خوبی و هر نوع گره گشایی و راهنمایی تنها و تنها از ناحیه خداوند است که از طریق اولیای الهی به انسان های مستعد می رسد و طریق آن دعای خالصانه به درگاه الهی است. به فرموده حافظ:

از رهگذر خاک سر کوی شما بود                         هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

انسان باید به عجز و ناتوانی خود پی ببرد و به اشتباه خود اقرار و اعتراف کند و در کمال خاکساری و بندگی، اسباب تعالی و کمال معنوی خویش را با گریه و لابه (که در عرفان از جایگاه ویژه ای برخوردار است) از خداوند مهربان بخواهد.

ای همیشه حاجت ما را پناه                              بار دیگر ما غلط کردیم راه (دفتر اول، 59)

البته باید توجه داشت که "دعا"، عناصر "صبر" و "جَهد" را نیز در خود دارد و دیگر آنکه تا وقتی انسان دچار غرور و منیت و تکبر است، بهره ای از معنا و معنویت نخواهد داشت:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                            هرگز نخورد آب زمینی که بلند است (سعدی)

 

2)کلید واژه دوم: "طبیب الهی"

 طبیب روحانی که در ادبیات عرفانی با تعابیری چون ولی، پیر، مرشد، مراد و ... از آن یاد می شود، معلم طریق عرفانی است. او سالکی است که منازل و مراحل عرفانی را طی نموده و همین کمال نسبی به او صلاحیت راهبری و راهنمایی بخشیده است. پیر و مراد نقشی محوری و تعیین کننده در عرفان و سلوک دارد چراکه به نوعی واسطه رساندن فیض ربانی به سالک محسوب می شود  و طی طریق بدون فرض وجود پیر معنوی، محال است.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن                              ظلمات است بترس از خطر گمراهی (حافظ)

 

3) کلید واژه سوم: "عشق"

در سراسر مثنوی همانند دیگر کتب عرفانی، سخن از عشق و جوانب و اطراف آن است. در مکتب اهل عرفان، کسب معرفت و نیل به حقیقت، غایت خلقت و نهایت کمال بشری است و "عشق" مرکبی سرکش و تیزرو محسوب می شود که به وسیله آن انسان سالک در جهت جذبه الهی قرار گرفته و به کمال می رسد. بر این اساس انسان بی بهره از عشق در واقع از حقیقت و معنویت و معرفت بی نصیب است و نتیجتاً بی ارزش است. به گفته ابوسعید ابی الخیر: "گرعشق نباشد، به چه کار آید دل"

و یا به فرموده حافظ:

عاشق شو ار نه روزی کارجهان سرآید                                ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

مولانا در این داستان اشاره ای گذرا به عشق می کند اما نمی تواند به سادگی و سهولت از کنار آن بگذرد. او عشق را پر رمز و راز و "اسطرلاب اسرار خدا" (دفتر اول، بیت 110) می داند و آن را خارج از دایره قدرت تصور عقلانی معرفی می نماید. (دفتر اول، بیت 115) زبان از توصیف و تعریف عشق عاجز است (دفتر اول، بیت 112) و هیچ دلیلی برای توجیه و تفسیر آن گویاتر از خودش نیست.

آفتاب آمد دلیل آفتاب                                     گر دلیلت باید از وی رخ متاب (دفتر اول، بیت 116)

البته مولانا در این داستان، عشق به صورت و ظاهر پرستی (عشق های رنگی)  را از یکسو و عشق به امور و امیال فانی (عشق مردگان) را از عشق زنده و باقی تفکیک نموده و طرد می نماید.

عشق هایی کز پی رنگی بود                             عشق نبود، عاقبت ننگی بود   (دفتر اول، بیت 205)

زآنکه عشق مردگان پاینده نیست                                    زآنکه مرده سوی ما آینده نیست (دفتر اول، بیت 217)

عشق آن زنده گزین کو باقیست                         کز شراب جان فزایت ساقیست (دفتر اول، بیت 219)

 

4) کلید واژه چهارم: "ادب و تسلیم"

اساساً از آداب و اصول اولیه در بندگی پروردگار، ادب ورزیدن و تسلیم بودن است.

از خدا جوییم توفیق ادب                                  بی ادب محروم ماند از لطف رب (دفتر اول، بیت 78)

در محضر طبیبان الهی نیز نباید تکبر ورزید و عقل محدود را میزان اعمال ایشان قرار داد.

همچو اسماعیل پیشش سر بنه                           شاد و خندان پیش تیغش جان بده (دفتر اول، بیت 227)

و یا به فرموده حافظ:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید                       که سالک بی خبر نبود زه راه و رسم منزل ها

مولوی در این داستان، به ادب ورزیدن پادشاه، هم در مقام دعا کردن و هم در هنگام رویارویی با طبیب روحانی اشاره می کند و داستان قرآنی مواجه موسای کلیم (ع) با خضر نبی (س) را یادآور می شود.   

 

د) اختتام:

خلاصه سخن آنکه چنانچه در ابتدای گفتار اشاره شد، مولانا در نخستین درس از کتاب مثنوی (به عنوان یک متن تعلیمی) با طرح چهار کلید واژه "دعا"، "ادب"، "عشق" و "طبیب الهی" اجزا و عناصر اصلی کلاس درس معنویت و اخلاق را بر می شمرد و اصول حاکم بر فضای این سلسله مباحث را خاطر نشان می سازد. کلاسی که در آن پیر مراد یا طبیب الهی، از جانب خداوند، "معلم" است. شرط پذیرش و رود در این کلاس، گذشتن از خویش و خواستن خالصانه و "دعا" به محضر الهی است. در این مدرسه، موضوع درس، "عشق" و معرفت بوده و تنها ابزار لازم برای آموزش، "ادب" ورزیدن و "تسلیم" است. والسلام

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار